ولنتاین می­گیرید بگیرید، ولی آخر لامروتها! خودِ طرف را هم می­گیرید؟؟ این فقط جسارت و وهن ساحت مقدس عشق است.
به گزارش پاسرو؛ یادداشت زیر به قلم میثم احمدی از دندانپزشکان شهر گرگان در خصوص همهمه های جشن وارداتی ولنتاین است:

ولنتاین می­گیرید بگیرید، ولی آخر لامروتها! خودِ طرف را هم می­گیرید؟؟
قبلِ اینها، قبل اینکه بدانیم ایموجی چیست و برای دلبری، آدمکِ چشم قلبی بفرستیم و در جواب میمونی که چشمهایش را گرفته پس بگیریم، قبلِ اینکه اولویت تخت باشد نه بخت، قبل اینکه بی ناموسی ترند شود و مرد باغیرت را خار بشمارند، عاشقی ورای این خزعبلاتی بود که الان اسمش را عشق میگذارند.
.

محمد یک نظر مرضیه دختر اصغر آقا معمار را در صف شیر میدید، شبها تا صبح شعر میخواند و در همان ثانیه ای که چشم در چشم شدند ساعتها غرق میشد و آنقدر بیتابی بر جانش مستولی میگشت که آخرسر نامه مرقوم میکرد میسپرد دست حاج خدیجه که زن مهربانی در محل بود و باعث و بانی شصت هفتاد درصد ازدواج ها و البته قاصدِ امن و مورد اطمینان.
.
بعد حاج خدیجه نامه را در وسط سفره ابوالفضلِ زهره جون (که البته اسم اصلیش سکینه بیگم بود اما خانواده شوهرش زهره صدایش میکردند) میداد دست مرضیه و میگفت نامه از طرف کیست و دخترک صد بار سرخ و سفید میشد از خجالت و آن را هزارجا قایم میکرد و شب میرفت زیر هفت لایه لحاف و با چراغ قوه ی کوچکی که داشت نامه را میخواند و به کمک شبکه ی اجتماعیِ حاج خدیجه این تبادل نامه ادامه داشت تا خواستگاری و بله برون و حنابندان و عروسی و پاتختی!
مرضیه خانم برای محمد مرضیه خانم بود و محمد برایش آقا!

این وسط ها که هنوز نه به دار بود نه به بار، کافی بود به گوش محمد برسد معشوقه اش میان راه که از گذر مثلا فلان محل رد میشده ، العیاذ بالله نسیمی وزیده و زلفی از مرضیه از مهارِ چارقدش در رفته و رقصان، در هوا برای چند لحظه ای دلبری کرده و یحتمل شعف و شور در جان خیلی از شاگرد مغازه های آنجا به جوشش درآمده! شب نمیخوابید مگر اینکه برود در آن محل و هرچه پسربچه ی چشم هیز را که ببیند عین چارپا با چوب و چماغ ننوازد!
.
دوره دوره ی خیانت است به عشق! همین که دم به دقیقه قلبمان برای یکی میزند، همین که خلوت های بسیار با دلبران بسیار داریم، همینکه میبوسیم همدیگر را درحالیکه میدانیم فردایی باهم نداریم، همینکه در آغوش میگیریم بی آنکه برایمان آینده ی همبسترمان پشیزی اهمیت داشته باشد! اینها، همه ی این اتفاقاتی که الان داریم عشقشان مینامیم، فقط جسارت و وهنِ ساحت مقدس عشق است‌…
‌.
عشق به معشوق یعنی آن دختر، آن زن، آن فریبای دلبرایی که شبها خواب را گرفته و روزها قرارم را، باید از تمام اتفاقات و آدمهایی که برایش دردآورند و آرامشش را میخراشند دور بماند حتی اگر آن آدم خودم باشم وآن اتفاق با هم بودنمان!
.
براستی کداممان عاشقیم؟

انتهای پیام/

توسط alborzi

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.