۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 149
  • 02 ژانویه 2020 - 11:16
  • ارسال توسط :
  • منبع : http://kavoshnews.com/
پراید غراضه و کرایه ی حلال! / حال و هوای گرگان بعد از گرانی بنزین
روایت بنزینی یک روز عادی در گرگان؛

پراید غراضه و کرایه ی حلال! / حال و هوای گرگان بعد از گرانی بنزین

عجب زوری می زنند بگویند اوضاع به نظر آرام است اما تو باور نکن!! شک ندارم آنهایی که در مجازستان به گردباد حادثه ها می دمند نه از سرکوچه ما خبر دارند نه از کوچه و بازار شما! آن ها این نزدیکی ها نیستند،

به نقل از پایگاه خبری کاووش نیوز; ماریه البرزی: چند روزی بیشتر از شوک بنزینی دولت نگذشته بود، در بحبوحه ی همان روزهایی که عده ای به نشانه اعتراض خیابان ها و حتی جهیزیه ی دختر دم بخت آن پدر معروف در اخبار ۲۰:۳۰ را نقره داغ کرده بودند.

صبح قبل از بیرون آمدن نقشه ی سیاه شده ی ایران را در چند پیج اینستاگرام دیده بودم؛ همان نقشه ی معروفی که گویا بیانیه چند آدم معروف تر بود! خدا را شکر که بیانیه بود! خدارا شکر که این بیانیه، بیانیه ماند و مال و جان کسی را به باد نداد! اولش دلم ریخت که در این وضع اقتصادی سیل و زلزله حق ما نیست که دیدم نه یک تسلیت هماهنگ است که… بگذریم!

بعد از این اتفاق ها سرم پر از نگرانی و فکر گرانی بود که از خانه بیرون زدم؛ نارنج های نارنجی پررنگ خانه ی ویلایی سر کوچه هنوز جان داشت تا جایی که در این پاییز هنوز بوی بهارنارنجش زیر پره های بینی ام را قلقلک می داد! انبار مبل فروشی آن طرف خیابان مثل هر روز، اول صبح باز شده بود و یک نیسان آبی از همان سالار جاده ای ها با چند کارگر بشاش جلوی درب آماده ی بار زدن جنس های یک مشتری بودند، مشتری را ندیدم ولی خوشحال بودم از خریدهای تازه اش و دل خجسته اش در این سونامی گرانی ها که می گفتند بزودی آوار می شود روی سرمان! سرم را چرخاندم سمت سواره رو که شاید تعداد ماشین ها کمتر از گذشته باشد، اما نبود!

سر کوچه ما که طبیعت بر روی ریل قدیمی اش سوار بود، هوا طبیعی بود، زمین طبیعی بود، زمان طبیعی بود، مردم طبیعی بودند، بازار… بازار را اما شک داشتم؛

سراغ تاکسی های دور میدان شهرداری رفتم، جلوی صف یک تاکسی پراید منتظر یک مسافر بود تا گازش را بگیرد و برود، رفتم و روی صندلی عقب نشستم و به انتظارش پایان دادم، بوی ترش فلز درش برای منی که خودم را به در چسبانده بودم  خودنمایی کرد، نگاهی به در انداختم دیدم شیشه بالابرش را با فلز زنگ زده ی یک پیچ گوشتی کهنه ساخته و چپانده توی ماشه! روکش های صندلی اش بوی چرک و خاک می داد، نگاهی به راننده انداختم موهای روی گردنش یا از خستگی کار، مجال پیرایگی نداشت یا تورم گرانی ژیلت به این موهای درهم فرصت زندگی بیشتر می داد!

با خودم گفتم حتما کرایه همیشگی را از ما دوبله سوبله بگیرد گواهش هم حتما خرابی یک ماشین بدون بوق و صندلی و یا چهره آشفته از گرانی و یا هر چه دلیل منطقی برای او و غیرمنطقی برای ما که می خواهیم کرایه بدهیم باشد، جنگی داشتم با خودم توی سرم، اگر کرایه بیشتر خواست بگویم من مسبب گرانی نیستم و تاوان اوضاع تو را من و مایی که مثل تو هستیم نباید بدهیم، یه دلم هم می گفت اوضاع برای او تنگ تر است هر چه گفت همان مقدار کرایه بده و برو، کشمکش عقل و دلم گیر این بود که آیا کرایه اضافه حق راننده است یا نه که صدای یکی از مسافران پیچید توی سرم؛ – خیلی ممنون پیاده میشم –کرایه شما ۸۰۰ تومن میشه اگه خورد ندارید صبر کنید خورد کنم +عیبی نداره پیشتون بمونه.

این مکالمه برایم باورنکردنی بود! خیلی وقت است حتی قبل از این شامورتی بازی های بنزینی هم مسیرهای یک کورسی گرگان را راننده ها ۱۰۰۰ حساب می کردند و عذری هم نمی خواستند، این بنده ی خوب خدا کجا بود تا حالا؟ هزار تومنی ام را بردم جلو، دوباره همان مکالمه را با شرمندگی تکرار کرد، گفتم نوش جون آدم های حلال خور، موبایلش زنگ خورد، گفت جان پسرم، باشه بابایی و …. اگر خجالت نمی کشیدم می گفتم نوش جونت این بابا گفتن پسرت! کم چیزی نیست، خیلی ها خانواده ی شاد و سالمی ندارند؛ شک ندارم این شیرینی پسرش را خدا روزی اش کرده است.

پیاده شدم، غوغای درونم مثل خیابان های شهر آرام شد! طول کشید تا دنیای واقعی را با اخبار دنیای مجازی و رسانه های آنور آبی تطبیق دهم! انگار به چشم هایم کمتر از گوشهایم اعتماد داشتم! عجب زوری می زنند بگویند اوضاع به نظر آرام است اما تو باور نکن!! شک ندارم آنهایی که در مجازستان به گردباد حادثه ها می دمند نه از سر کوچه ما خبر دارند نه از کوچه و بازار شما! آن ها این نزدیکی ها نیستند، باور کنیم آن ها از ما نیستند. گواه این واقعیت مردمی هستند که تمام ماه های تقویم شمسی را به حماسه های انقلابی خود قبضه کرده اند، پایان آذر است، تظاهرات میلیونی مردمی در این ماه را که صف خود را از اغتشاشگران آبان جدا کردند، پشت سر گذاشتیم و می رویم به استقبال ۹ دی، بهمن جاویدان هم که جای خود دارد.

انتهای پیام /

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.