شبکه روشنفکری و تئوریک جریان اپوزسیون جمهوری اسلامی در استارباد کار فرهنگی میکنند!!! جادارد خداقوتی به تلاشهای آقای بایزیدی بگوییم اما ...اما....چنانکه قبلاهم گفتیم....شترسواری دولادولاندارد!!!!

 به گزارش پاسرو؛ می گویند تاریخ را قوم قالب می نویسند اما نگفتند حدود وصغور کلمات ومفاهیمی چون تاریخ ٬قوم٬ نوشتن وقالب کجاست؟!

حقیر پیشتر فصل نامه استارباد رادیده و تورقی درحد بضاعت کرده بود اما ازآنجا که همیشه به مصداق آن روایت که باید به دیگران حسن ظن داشت تصورات شخصی خویش راوقعی ننهاد وازکنار آنها عبور کرد تا اینکه شماره جدید فصل نامه استارباد که در اصل استرآباد است را مشاهده کرد.
درگفتگو با برخی پژوهشگران وتاریخ نویسان این مسئله مطرح شد که فصل نامه استار باد(که دراصل استرآباد باید باشد و درادامه توضیح داده میشود)برخلاف آنچه مدعی است که فصل نامه ای با محوریت فرهنگی٬هنری٬ادبی وتاریخی است رویکردی کاملا سیاسی دارد!
این سیاسی بینی وسیاست زدگی را میتوان درتمام شماره ها به نحو رندانه ای دید که ممکن است از چشم خواننده معمولی دیده نشود اما نگاه زیرکانه چون مجموعه فوق راه را برای دیرینه شناسی این فصل نامه باز میکند.
ازتصاویر روی جلدهای شماره های مختلف٬تیترها وعناوین وشخصیتهای خاص میتوان به نتیجه ای رسید که خلاف ادعای گردانندگان نشریه است. برای اثبات این مدعا شاید بهتر باشد ازروی جلد آخرین شماره این فصل نامه شروع کنیم.ازعنوان فصل نامه و تصاویر وعناوین و بعد به سرمقاله مدیرمسئول اشارتی کنیم تا ببینیم چطور دم خروس بیرون زده است.
عنوان فصل نامه استارباد است که بنا بر صفحه اول فصل نامه تصحیف استرآباد است! درحالیکه بنابر گفته تاریخ نویسان محلی اسم حقیقی گرگان-که توسط رضا پهلوی به این نام خوانده شد-استر آباد بود چراکه دراین منطقه استر-قاطر یا الاغ-بسیاربوده اما کلمه استارباد ذهن رابه سمت نام ستاره یا استرهمسر خشایار شاه می برد و این خود زمینه یک تحریف تاریخی است!
دومین مقوله تصاویر افرادی است که روی مجله استارباد به عنوان صاحبان قلم و یا مصاحبه شوندگان آمده است.
از۱۶عکس تنها تصویر غلامرضا خارکوهی مبین روایتگر انقلابی بودن دارد و بقیه به نحوی اپوزسیون یا منتقد رویکردهای جمهوری اسلامی بوده و یا هستند. به عنوان مثال سه فرد از این ۱۶نفر جزو بازداشتیهای سال ۸۸بوده اند.چند نفر از توابهای حزب توده یا مجاهدین بوده اند و چند نفر از لیبرالها و یا به اصطلاح امتیها و مصدقی هستند.
ازتوضیح بیشتر درباب عکسها خود داری میشود تا مبادا متهم به فرم گرایی شویم و.....
عنوانی که در روی جلد برای پرونده آمده بسیار قابل تامل است: و پرونده ای برای انقلاب بهمن ۵۷ در گرگان !!!
دراین سالها جریان لیبرال و اپوزسیون جمهوری اسلامی چه در داخل و چه درخارج با حمایت رسانه ای غرب که جمهوری اسلامی را آلترناتیو خود میداند دراقدامی جمعی برای تحریف تاریخ به حذف کلمه اسلامی از انقلاب بهمن سال ۵۷ پرداخته اند!!
این اقدام به قدری هماهنگ است که در دهه اخیر حتی پایان نامه های مقطع دکتری برخی دانشجویان و پژوهشگران هنگام تبدیل شدن به کتاب به حذف نرم کلمه اسلامی پرداخته اند.
به عنوان مثال امثال کسانی چون علی میرسپاسی-نویسنده کتاب مدرنیته ایرانی- یا مهرزاد بروجردی-نویسنده کتاب روشنفکران ایرانی وغرب- در غرب نیز ازچنین استراتژی استفاده کردند و فرهنگ شیعی را یک خرده فرهنگ در ایران در نظر گرفته اند! و روحانیت را یک طیف عوام ....واین حرکت دربرخی نشریات کشوری داخلی نیز در پیش گرفته شده است.
در تایید این مدعا میتوان به سرمقاله مدیرمسئول در آخرین شماره این فصل نامه درسال۹۵استناد کرد که با زبان بیزبانی اقراربه این رویکردکرده است.
"نشان داده ایم که راه پژوهش درحوزه انقلاب معاصرمردم ایران٬همچنان تمام نشدنی و پایان ناپذیراست وبرخلاف عده ای که آن را پایان یافته یا محصور به پژوهش ها ونوشته جات خود می دانند به این زودیها اشباع نخواهد شد .این پرونده٬خود مشتمل بر مقدمه ای مفصل وجامع است که توضیحات لازم درانجا آمده است."
ومشخص است که درپرونده انقلاب ۵۷ با چه کسانی مصاحبه صورت گرفته و این بزرگواران چه گفته اند ....وجالب اینجاست در پایان این سرمقاله مجددا مدیرمسئول بر غیرسیاسی بودن این فصل نامه تاکید می ورزد:
«استارباد بی هیچ گرایش ورویکرد سیاسی-اجتماعی تنها در راستای اعتلای فرهنگ این دیار انتشار می یابد وبس!!!»جالب اینجاست این تاکید بر رویکرد متفاوت در انقلاب پژوهی درابتدای پرونده انقلاب بهمن ۵۷نیز مجددا تکرارشده و بر آن تاکید شده.
اینکه درانقلاب پژوهی بیطرف باشیم و مدام دراین کوس بدمیم در ذهن خواننده معمولی این تداعی میشود که انگار درانقلاب پژوهی بیطرفی رعایت نشده و بر اساس ایدئولوژی حاکم تحقیقات سفارشی انجام پذیرفته(نکته ای که درهمین پرونده (ر- ر) درباب خارکوهی تلقین میکند و به گونه ای درصدد حکومتی نوشتن آثارخارکوهی به مخاطب است)بیشک انسان پژوهشگردر تحقیق باید تعصب و ایدئولوژی را لحاظ نکند اما انسان به واسطه تاریخی بودن موجودی است که فهم او تاریخی است بیجهت نیست!در ثانی بیطرفی اینجا به چه معناست؟ یعنی آیا انسان نباید حق را بگوید و در تحقیقاتش به حق نرسد؟
به عنوان مثال اگر منتقدین خارکوهی لیبرال اند و درصدد تحریف تاریخ انقلاب و تاریخسازی قلابی برای انقلابند باید تحقیقات خارکوهی بنابر دلیل اینکه با مفروضات آقایان جور نمی آید متهم به قرائت رسمی شود!؟(رجوع شود به مقاله( ر- ر) درنقد خارکوهی درتاریخنگاری انقلاب درهمین فصل نامه ویژه پرونده انقلاب ص۸۴)
در آغازی بر انقلاب پژوهی بیطرفانه تنها یکبار نام امام خمینی(ره)آمده وتنها یکبار لفظ اسلام به کار رفته واحتمالا یا از دست نگارنده به قول روستایی ها در رفته یا برای عدم ایجاد شائبه به کار رفته تا بعدا حجتی باشد برای رد ادعای ما!!!!
کیست که نداند مصاحبه شونده ها یا مقالات از بزرگوارانی است که گرایششان براهل معنی پوشیده نیست.جز خارکوهی وجعفرقلی کیانی تقریبا تمامی افراد گرایششان در جهتی است که مدیرمسئول محترم آن را بیطرفانه میخواند! پرسشی که مطرح میشود این است آیا این گزینش در افراد ونگاه لیبرالی به انقلاب بیطرفانه است؟
آیا روش شناسی بی ارزشی که وبر بران تاکید میکرد این است!؟ یکی ازشخصیتهایی که روایت غیرواقعی ازانقلاب اسلامی و واقعه پنج آذر نوشت و در قالب رمان چاپ کرد یوسف قوجق بود.کسی که گرایشات سیاسی و ایدئولوژیکیش کاملا درکتاب ظهور و بروز داشته.بزرگ کردن شخصیتهایی که اصلا نقش مهمی در وقایع پنج آذر نداشتند و برعکس حذف نام بزرگانی که انتظار آن نمی رفت.
جالب است ایشان در دفاع از خود چنین گفته که این کتاب رمان است و نه یک اثرتاریخی!!!! اصلاح طلبان و اپوزسیون نظام در این ماجرا تمام قد ازقوجق حمایت کردند وعکس یادگاری قوجق درکنار قبرنورمحمد عاشورپور(رهبرحزب توده ترکمن صحرا) را توجیه کردند!!!!درنوشتاری که به کتاب قوجق اختصاص یافته حملات بسیاری به اصولگرایان انجام شده واین نشان از این است که گردانندگان مجله جریان اصولگرارا مدافع نظام میدانند و خود با مطالب قوجق همسخن!!!!
درسطورقبل اشاره ای کوتاه به مقاله (ر- ر) درباب غلامرضا خارکوهی شد که جا دارد به اجمال گفته شود.(ر- ر) قرائت خارکوهی را رسمی وایدئولوژیک می خواند در حالیکه اگر از او بپرسیم چه کسانی انقلاب کردند احتمالا به واسطه گرایشات لیبرالی خود از بازرگان و....یاد میکند!چیزی که در مصاحبه با شخصیتهای دیگر دراین شماره ویژه پرونده انقلاب سال۵۷مشاهده میکنیم (!)که به آنها نیز اشاره خواهد شد.
بعنوان مثال عکسی که از فاضل کبیر درصفحه ۱۲۵کارشده و در زیرنویس توضیحاتی آمده که ذهن هر خواننده ای را با شائبه و پرسشهای بسیاری در باب اعدام های دهه شصت واعدام ابولفضل کبیر مواجه میکند.
فضای حاکم بر این گفتگوها نه به شکل نرم بلکه کاملا عینی روایتی لیبرالی ازانقلاب ارائه میکند و به حذف شخصیتهای بزرگ انقلاب چون امام و روحانیت میپردازد اگرچه در چند جا گذرا برای جلوگیری از ایجاد شبهه و تبرئه جهت گیری مطالب به روحانیت از سر اکراه اشاره شده است.
البته ما نقش شخصیتهایی چون شریعتی وبازرگان و گروه های دیگر را نادیده نمیگیریم اما اصالت دادن به اقلیت یک خیانت فرهنگی است.
مگر بازرگان در لوشاتو به امام نگفت انقلاب نکنید شاه شرایط شما را پذیرفته؟ مگر بازرگان درآخرین حکومت نظامی که به دستورامام شکسته شد نگفت مردم خسته شدند وامام درجواب ایشان چه گفت؟!امام فرمود مردم خسته نشدند بلکه من و شما پیر شدیم.!!!شریعتی ازشخصیتهای تاثیرگذار انقلاب است که توسط لیبرالها مصادره به مطلوب شده است.مصاحبه با سید عباس کریمی ازاین دست مقوله است.
مقوله ای که اولا شریعتی را لیبرال میداند و ثانیا بنیانگذارانقلاب !!! جالب اینجاست که پیام ایشان درانتهای مصاحبه بی پیامی است!!!و در ابتدای فصل نامه قید شده که مطالب این مجله به عهده نویسندگان آن می باشد!وبیانگر دیدگاه استارباد نیست!!!کسی نیست بگوید مصاحبه با این همه ادم با گرایشات یکسان بیانگر رویکرد سیاسی ازطرف نشریه نیست؟!
کسی نیست بپرسد که چند درصد جامعه آن روز باسواد بودند وچند درصد آن جمعیت کتابخوان و چند درصد آن جمعیت کتابخوان آثار شریعتی و بازرگان را میخواندند ونهایت اینکه از خیل این خوانندگان چند درصد آراءشریعتی وبازرگان را صد درصد قبول داشتند ودران جهت حرکت میکردند!؟
واینکه در آن سالها تیراژ این کتابها چقدربود!؟
بحث به درازا کشیده شد ونگارنده قصد نداشت چنین چیزی بنویسد اما این فصل نامه را با هرعینک و از هر زاویه ای ببینی رویکرد ایدئولوژیکی با گرایشات سکولاریستی ولیبرالیستی را درتمام وجوهش مشاهده میکنید!حتی شعر! به عنوان مثال درص۲۴شعرعلی توسلی درباب سانسور وممیزی است که استبداد جمهوری اسلامی رابه ذهن متبادر میکند...
این رویکرد لیبرالیستی وسکولاریستی که کاملا بیانگر ایدئولوژیک بودن این فصل نامه هست از طرح جلد تا آخرین صفحه وجود دارد به شکلی که در اخرین صفحه نامه ای از دکتر محمد رضا سرگلزایی خطاب به مدیرمسئول فصل نامه چاپ شده که دران بابت پرداختن به «پروژه شوم قتلهای زنجیره ای»درشماره قبل این نشریه تقدیر به عمل آورده است.
حال بگذریم ازاینکه قتلهای موسوم به زنجیره ای واقعا قتل بوده ویا اگر بوده زنجیره ای بوده واگربوده پای چه کسانی وکدام جریان دران ماجرا دخیل بوده است؟!
لب کلام اینکه آقای بایزیدی! شترسواری دولادولا ندارد!!!
فصل نامه موسوم به فرهنگی ٬هنری ٬ادبی وتاریخی به اصطلاح استارباد مانیفست ایدئولوژیکی لیبرالهای استان است-نمونه استانی کیان فرهنگی- که ازطیف موسوم به مکتب علی-مصدقیها وبازرگانیهای سالهای اول انقلاب-تا ریویزیونیستها-تجدید نظرطلبهای کنونی که شامل اصلاح طلبان تندروی مشارکتی ومجاهدین انقلاب میشود-را در بر میگیرد.
به این دوجریان باید توابین و برخی شخصیتهای زنده مجاهدین خلق و توده را هم افزود.مخلص کلام اینکه شبکه روشنفکری و تئوریک جریان اپوزسیون جمهوری اسلامی در استارباد کار فرهنگی میکنند!!! جادارد خداقوتی به تلاشهای آقای بایزیدی بگوییم اما ...اما....چنانکه قبلاهم گفتیم....شترسواری دولادولاندارد!!!!
اکنون باید پرسید نهادهای فرهنگی ودولتی وادارات پاسخگو درحوزه فرهنگی چه پاسخی برای تحریفات تاریخی انقلاب توسط بایزیدی وجریان حامی او دارند؟!
وچگونه ...است که جبهه فرهنگی مقابل انقلاب با حمایت ارشاد٬و برخی مجموعه های فرهنگی فعال استانی منتسب به بزرگان استان چون میرداماد ودانشنامه گلستان وسایرمتولیان دیگر فرهنگی در دولت تدبیر و امید به خرید و توزیع و حمایت از این مجله اقدام کرده اند و تمام هم وغم آنها حمایت از مجله ای است که با نام بومی ولباس فرهنگی اهداف سیاسی وایدئولوژیک را دنبال میکند چنانکه دستان پولادین آمریکایی دستکش مخملین به دست کرده بود.
جالبتر اینکه برخی ادارات دولتی که مدعی اند پول قند و چایی ندارند برای خرید چندین جلد از این مجله و توزیع در اداره شان پول خرج می کنند .
پرسش ما پرسش از گردانندگان استارباد نیست که ما کوشش آنها را تحسین میکنیم اما ...اما در مراکز فرهنگی و دولتی منتسب به جمهوری اسلامی چه میگذرد؟!
آیا پروژه نفوذ در استان ما کلید خورده و به پستوهای مراکز فرهنگی و ادارات دولتی ما رخنه کرده؟!اگر پاسخ آری است٬نقش نهادهای امنیتی چیست و چه اقداماتی را در برابر پروژه استحاله فرهنگی انجام داده اند؟!
آیا حتی در آلمان ، انگلیس و فرانسه رسانه ها اینقدر آزادی دارند که با بودجه همان حکومت علیه آرمانهای همان حکومت حمله کنند ؟ آیا بی بی سی علیه انگلیس تاکنون نوشته است ؟
واگر پاسخ منفی است چرا کسانی چون قوجق به تحریف تاریخ تحولات سیاسی معاصر درراستای ناتوی فرهنگی میپردارند واین نشریات به راحتی به سانسور حقایق تاریخی وتاریخ سازی وقهرمان پروری می پردازند؟
پاسخ هرچه باشد تاییدی است بر بی مبالاتی ودر پیش گرفتن سیاست تساهل وتسامح توسط مراکز ذیربط....والسلام
نویسنده : دانشجوی آتش به اختیار جبهه انقلاب اسلامی
انتهای پیام /

نوشتن دیدگاه

توجه!

پاسرو نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمییابند.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید